تبليغاتX
☆ °*•.¸*★ ゚ Ho ho chi chiiii ゚★*¸.•*°☆

★★★ [̲̅w̲̅][̲̅e̲̅][̲̅l̲̅][̲̅c̲̅][̲̅o̲̅][̲̅m̲̅][̲̅e̲̅]★★★

 

 

سلام ....


میخوام تو این پست هر کی هر سوالی ازم داره بپرسه ...

درباره اخلاقم نظر بده .....

پیشنهادی در مورد هر چی داره بگه ....

لطفا چیزای مسخره نگین :دی

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 23:25 توسط farima |
سلام

دیگه نمیاین وبم حال نمیکنم پست بزارم :دی

کجایییییییین؟


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت 15:28 توسط farima |

بالای کوه تو ولنجک

یه خونه ی عجیبی میشناسم

بوی شب با نور شهر

فقط اونو می خوام توی جمع

 

 

می کشه سیگار رولی می زنه گیتار کولی

توی می خوای چیکارش کنی؟ توی می خوای چیکارش کنی؟

پوستش سبزه تره نگاش جذب منه

کاش لبخند بزنه کاش لبخند بزنه

 

اولین باری که دیدمش با یه بطری ویسکی بود

گفتم اروم تر پسر گفت حالا تو بگو ویسکیت کو

 

می کشه سیگار رولی می زنه گیتار کولی

توی می خوای چیکارش کنی؟ توی می خوای چیکارش کنی؟

پوستش سبزه تره نگاش جذب منه

کاش لبخند بزنه کاش لبخند بزنه

 

جی جی

یه جوری نیگا می کنه انگار دوست پسر سیاه داره بیا اره

Machos Gracias Mamma

بیا با ما اینجا داره

گ گ گ گرم میشه سونا بخار 2 تا خمار

می تونن همو ببینن کجا 2 بار

می دونی که دیوونتم می دونم که دیر اومدم

می دونی تیکولا زدم میده بوی لیمو تنم

4 تا خط 5 تا شات و 6 تا سیم

آهنگایی برات می زنم که میشناسی

 

سیجل

چیکا چیکا چیکا چیکا می کنی اینجا بیکار چیکار؟

دورتو نیگا آمبیانس پورتو ریکو تو قرتو بیا (چا چا)

بکوب پاتو روی زمین که زود با تو توی همیم

یه گوشه با نور کمیم می خوایم تا صبح خونه نریم

مثه دو تا کرم ابریشم  که رو هم ول یکم میشن

شیطونی ولی کرم من بیشتر آره لیوانا سرو از دیشب

پس زود برو بالا که دلم می خواد خوب تو رو حالا

این موزیکه داستان ماهاست میاد اون دورا گوش کن و بایلا

 

می کشه سیگار رولی می زنه گیتار کولی

توی می خوای چیکارش کنی؟ توی می خوای چیکارش کنی؟

پوستش سبزه تره نگاش جذب منه

کاش لبخند بزنه کاش لبخند بزنه

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعت 19:34 توسط farima |
سلام دوستان 

ای دی من برای 2 روز تو پروفایلم میمونه بعدش برداشته میشه ...

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1391ساعت 12:38 توسط farima |

+ نوشته شده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعت 20:40 توسط farima |
سلام فردا بعد مدرسه میریم کلاس نخبگان دینی بعدش با الناز میریم یچی میخوریم بعد میایم خونه ما ...

هه فک کن کلاس نخبگان دینی من میرم ههههههههههههههههههههههههههه میریم فقط واس اردو

یه حال مضحکی دارم که حد نداره ههههه

اها ای دیمو هر کی میخواد بگه تا اددش کنم

دیگه بای نمیدونم چی بگم ....

تا اپ بعدی بای 

+ نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 22:14 توسط farima |
من دیگه واسه همیشه اومدمممممممممممممممممم

هوووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391ساعت 20:53 توسط farima |
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای خوبم

واقعا خیلی شرمنده که خیلی وقته نیستم به دلیل بعضی مسائل که وقتی با اینترنت خودم اومدم براتون شرح میدم راستی عیدتون مبارک امیدوارم سال خوبی داشته باشین اهان گرچه من عید خیلی مضحکی داشتم مخصوصا 13بدر نحسش اییییییییی بیخیااااااااااااااااااال

من چند روز دیگه قول میدم که بیام ........

دلم واسه همتون خیلی تنگیده

راستی ممنونم که بهم سر میزنین و کامنت میزارین فدا همگی ماچ ماچ

هر کی منو فراموش کرده باشه غلط کرده ههههههههههههههه

خو دیگه دوستون دارم بازم میام ....

فدا همگی بای بای

ای لاو یو پی ام سی

شاد نیستما یه حال خیلی ... دارم که غیر قابل گفتنه حالا بیخیال بعد میام تعریف میکنم

خو بای بای تا بعد ...

+ نوشته شده در یکشنبه بیستم فروردین 1391ساعت 17:11 توسط farima |
سلام

الان با زهره اومدم کافی نت چند روز دیگه میاااااااااااااااااااااااام

دیلم واستون تنگیده :دی

خو دیگه بای بای تا بعد ......


+ نوشته شده در یکشنبه چهاردهم اسفند 1390ساعت 17:33 توسط farima |
سلام دوستان

الان کافی نتم 

اینترنتم فطع شده 

بابا بزرگم مرد ... ناراحتم

بعد میام

فراموشتون نکردم

قد یه دنیا دوستون داررررررررررررررررررررررررررم 

جمعه تولدم هست ... هه 

بای تا بعد 

+ نوشته شده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعت 18:30 توسط farima |
سلام خوبین؟
شرمنده اینترنتم قطع بود نمیتونستم بیام ....

اها هه یه اتفاق باحال امروز افتاد .... زنگ 3 رفتم ته کلاس پیش مریم نشستم بعد خلاصع زنگ خورد و اینا مریم گفت 

راستی بهناز (دخی خالش فک کنم) کف بینی بلده .... ریحانه گفت منم یکم بلدم ...من گفتم چه مدلی هست؟ ریحانه

گفت دست راستتو بده بهت بگم بهش نشون دادم گفت خو این 2تا خط بالای 8 بهم چسبیدن پس با فامیل یا اشنا 

ازدواج میکنی .... من :| ... بعد گفت وای دستت زیاد خط داره پس بیماری قلبی میگیری .... من :| .... بعد مریم گفت 

ببین میخوای حرف اول کسی که باهاش در اینده ازدواج میکنی رو در بیارم ؟ منم گفتم بیا هر کاری میخوای بکن با 

قسمت پایین 60 دسمو کامل ابی کرد بعد گفت خو این 3 تا خط اینا اینا حرف اول اسمش H هست .... من :| بعد

گفتم ببین میخوای تمام حروفا رو واست در بیارم؟ گفت نمیتونی بابا ههه بعد من با دقت فراوان یه عالم حروف در 
 
اوردم یعنی اینا مردن از خنده بعد مریم گفت ماشالله یکی 2تا نیستن که .... افرین فعالی .... من :| ... بعد گفتم 
 
اگه به این باشه من اسم و فامیل از کف دسم واستون در میارم ههههههههههههه .... اها مریم گفت دوست 

مامانش فال قهوه میگیره بعد انگار به مامان مریم گفته اره دخترت زیر 20 سال ازدواج میکنه ههههههه .... من وقتی

شنیدم ذوق مرگ شدم ههههههه اگه اینجوری باشه که صبح تا شب خونش پلاسم ههههه بعد مریم میگه اره

وای بحال کسی که بخواد با تو ازدواج کنه طرف از زندگی سیر میشه تو زجر کشش میکنی طرف و میکشی بخدا

میگه طرف و گریه میاری و .... من :| .... ریحانه هم همینو میگه .. میگه طرف میمیره ...اصن من نمیدونم اینا چرا به

من گیر دادن؟ خودشون که بدترن :| 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
اها یچی بگم محض خنده ههههههه زهره میگه تو خیابون واستاده بودم یهو یه پسره چشمک میزنه با خیلی بد

میگه هستی؟؟؟؟؟؟ که زهر هم میگه نه ببخشید اشتباه گرفتین من زهره هستم نه هستی 

((((((((((= 

یعنی دوست اوسکول و مشنگ داریم؟؟؟؟؟؟؟ هههههههههههه

خو دیگه تا اپ بعدی بای ....
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت 18:42 توسط farima |
سلااااااااااام .....

باید بگین این اهنگ اسمش چیه و خوانندش کیه؟؟؟؟؟؟؟؟ 

وای اگه برگرده پیشم ..براش پروانه میشم ... ازش جداااااااا نمیششم 

اهنگش خیلی باحاله .... 

+ نوشته شده در چهارشنبه نوزدهم بهمن 1390ساعت 22:49 توسط farima |

باز دوباره می زنه قلبت توو سینه سازمو ، توو سکوتت می شنوی زمزمه ی آوازمو ، حس دلتنگی

 که می گیره تموم جونتو ، هرجا میری منو می بینی و کم داری منو،تو دلت تنگه ولی انگار توو جنگ

 با دلم،می زنی و می شکنی،با خودت لج کردی گلم،راه با تو بودنو سخت کردی که آسون

 برم،چشم خوش رنگت چرا خیس دوباره خوشگلم؟

حالا بگو کی دیگه،اخماتو می گیره ؟ با تو می خنده ؟ تب کنی واست می میره؟ دست کی شبا 

لای موهات،آره خودم نیستم ولی یادم که باهاته 

این عشقت توو وجودت ، توی جونت ریشه کرده، دل دوباره بی قراره، داره دنبال من می گرده 

گفتی که می خوای بری سرو سامون بگیری ، خواستی اما نتونستی به این آسونی بری،دستت 

مال هر کی باشه چشمت دنبال منه،هر نگاهت انگاری اسممو فریاد می زنه،من خیالم راحته تا پای

 بودم برات،تو ندونستی چی می خوای تا بریزم زیر پات،همه ی آرزوهامون دیگه فقط یه

 خاطرست،نفسم بودی ولی یه تجربه شدی و بس!! 

عاشق این اهنگگگگگگگگگگگگم :دی 

+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم بهمن 1390ساعت 15:55 توسط farima |
سلااااااااااااااااااااااااااااام

الان خیلی خر کیفم چون نیوشا جونمینااااااااا عید میان 13بدر هم هستن هوووووووووووورا 

اخ جوووووون یعنی باید بترکونیماااااا جوری که اصن بیکار نباشیییییییم ...اخ جون بازم شب تا صبح زر میزنیییییم 

بعد با بالشا این جوری همو بزنیم ...نه نه بزنیم شایان و له کنیم 

اخی یادش بخیر با اهنگ علی اصحابی منو خاله مهناز جونم ورزش میکردیم  بعد نیو میخندید هههه 

اهااااااااان نیو مریم و که یادته؟ اینجااااا .. تابستووووونا ... لاغر .... کوچولوووو ... گفتش دلم خیلی واسه نیو تنگیده

اخی من چقدر برنامه ریزی کردم که حال کنییییییییم 

بعد پیانو بزنیم 

هههههههه بعد تو میخوای بخوابی من لپاتو محکم میکشششششششششششم بعد میگم نیو دیگه تافت نزنیاااا

دیگه نباید شیطون گولت بزنه ها نی نی 

یادته شبا .... تو میگفتی من مینویسم تو اینتر بزن ؟؟؟؟؟؟؟ هههههه  هههه کجا بود ؟؟؟ ههههه 

نیوشا = 

فریما = 

این شعرو یادته منو تو سوگند وفتی کاکائو فشاری میخوردیم میخوندیم؟ 

ما 3 تا خواهر خواهر میخوریم دهنی هم ..... بقیشو یادم نیس 

خو دیگه نیو عاشقتمممممممم 

بای تا اپ بعدی ... 

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم بهمن 1390ساعت 14:25 توسط farima |




+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1390ساعت 19:12 توسط farima |



+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:30 توسط farima |
سلام ...

امروز امتحان تاریخ داشتیم 1 دور کامل داخل مدرسه کتاب رو زدم اما ریحانه میگفت 4 دور خونده اما چیزی نفهمیده 

بالاخره یکم واسش توضیح دادم تا فهمید .... امروز با الناز میریم بیرون اول میریم ذرت مکزیکی کوفت کنیم بعد بریم

کافی شاپ قنادی علیپور قهوه کوفت کنیم ...... هه دیگه فک کنم بلال اینبار منو بشناسه ههههههههه ولی میخوام 

ضدحال بزنم بگم نه من فریما نیستم یهو چند مین بعد برگردم بگم یعنی از 2 سال پیش تا الان اینقدر عوض شدم که

نمیشناسی؟ هههه دارم با الناز میحرفم .. به دلایلی ناراحته که نمیگم منم بهش انرژی مثبت دادم ... اهان سر 

امتحان ریحانه تو کاغد جواب سوالای 1.2.9.13.14.15.16 رو ازم میخواست حالا خانم مفیدی هم همش زوم کرده بود

خواستم تو برگه ای که لای تلم قایم کرده بودم براش بنویسم انگار خانم مفیدی فهمید اومد بالا سرم خندید هه 

بعد بهش گفتم سوالایی که شک دارم رو میخوام رو دسمالم بنویسم بعد برم چکشون کنم که گفت نه .. منم گوش

نکردم نوشتم بعد خانم مفیدی بلند گفت بچه ها اصلا فریما باید بازیگر میشد چون خیلی خوب بلده فیلم بازی کنه که

منو ریحانه از خنده زمین رو گاز میزدیم هه داشتم میرفتم برگم رو بدم که دستمالو واسه ریحانه انداختم میز جلوییم

نشسته بود وقتی گرفت حسابی خر کیف شد هه ... بعد برگمو دادم اومدم پاییم که فهمیدم اوه اون برگه که ریحانه 

داده بود انگار افتاده پایین میز 2 کردم رفتم بالا که خانم اکبرپور گفت کجا؟ گفتم کارت ورود به جلسه امتحانمو جا 

گذاشتم گفت باشه ... رفتم 2 کلاس سریع برگه رو گرفتم که ریحانه مرد از خنده .... ههههههههههه 

خو دیگه تا آپ بعدی بای 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 13:13 توسط farima |
سلااااااااااااام ... 

این آپ مخصوص نیوشا جووووووووووووووونم هست ... 

نیوووووووووو عاشقتممممممممممم   :دی 

نیو جونم تو زندگیم تو باحال ترینو بهترینو خوبترین کسی بودی که دیدم و اینکه من فقط یه اجی دارم که اونم تویی 

عسیسم ... راستی شاید عید بیام با هم بریم گورستوووووووووووووووووووووون هههههههههه 

من دلم برات تنگیده 

اینجا همش حوصلم سر میره میخوام تو باشی با هم شب تا صبح زر بزینیم 

دلم میخوااااااااااااااد با هم بریم بیروووووووووووووووون عسیسم 

هه یادته لپات رو میکشیدم بعد داشتی میخوابیدی بعد از ظهر هی کرم میریختم ؟ 

عسیسسسسسسسسسسسسسم شاید عید بیاااااااام عاشقتممممم :دی 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1390ساعت 13:46 توسط farima |
سلام ... 

دوستان ...

مطالبی که من تو وبم مینویسم شاید مخاطب خاص داشته باشه اما بعضی ها بدونن که مخاطب خاص من هیچ 

وقت 

تو این وب نیومده ... پس بعضی دوستان به خودشون نگیرن و فکر کنن خیلی مهم هستن ... 

پس لطفا واقیعت رو قبول کنین و دوستانی که فکر میکنن منظورم با اونا هست سخت در اشتباه هستن و خیالاتی

نشن ....

تا اپ بعدی بای 


+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1390ساعت 22:58 توسط farima |
سلام .... 

اعصابم داغونه ... 

دیروز با مامانینا دعوا گرفتم هر چی از دهنم در اومد گفتم جوری که نمیتونم جمعش کنم.... 

بعدش 2 ساعت گریه کردم.... 

بعد از ساعت 4 بعد ار ظهر دیروز خوابیدم تا 10 صبح امروز .... خیلی خوب شد که خوابیدم اینجوری ارومتر شدم ... 

حتی موقع خواب با رویای همیشگی نخوابیدم اصلا حسش نبود .... 

هههههههههههههه شعر اتل متل توتوله رو خوندم واسه خودم با لالایی هههههههههههههههه تا خوابیدم 

امروز ساعت 6 کلاس پیانو دارم.... حسش نیست ...

شنبه امتحان علوم دارم ....

الانم با الناز میحرفم ....

میگه ما اگه شانش داشتیم اسممون رو میزاشتن لوک خوش شانس .... راس میگه ....

من خنثی هستم .. نه شادم ... نه غمگین .... 

الانم حسش نیت بیتر بنویسم ... تا آپ بعدی بای ... 

خوشبخی را دیروز به حراج گذاشتند ولی حیف که من زاده ی امروزم.

خدایا : اگر جهنمت فرداست چرا امروز میسوزم؟!

شریعتی

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 15:11 توسط farima |
+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 12:0 توسط farima |

اين قدر مرا از رفتنت نترسان... ماندن كنار من لياقت ميخواست.. نه بهانه...!


ميخواهی بروی برو... بلند ميگويم به درك كه رفتی........


+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1390ساعت 16:3 توسط farima |

کام اول و عمیق از سیگار


طعم قهوه تلخ گوشه دنج کافه


بوی باران نو که می بارید


و دست هایی که روی پیانو می رقصید


فرصت عاشقی کردن بود


جای تو خالی اما ... 




+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 17:41 توسط farima |


من يک آدم كاملاً تازه شده ام

به من گفتند:

"چشمانت را عوض كن،

گوشهايت را عوض كن

قلبت را هم عوض كن"

حالا يک آدم نو هستم

فقط مشكل كوچک اينجاست كه اصلاً نميدانم كه هستم؟!!

 شل سيلوراستاين


+ نوشته شده در جمعه نهم دی 1390ساعت 14:49 توسط farima |

در شهر من "بکــ ـــارت"...!!

همان کاغذ نُقره اے رنگ داخل پاکت سیـ ـــگار است...!!

پــ ــاره که شود...!!

هرکسے هوس میکند به تو دسـ ــت دِرازی کند...!!

باید برای سوختن و تَمام شدن آماده باشے...!!

و به زودی دور مے اندازنت...!!

حتی...!!

همان کسے که بَسته را خودش بــ ــاز کرده...!


+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت 19:18 توسط farima |


حوصله ات که سر می رود ؛


با دلـــــــــــــم بازی نکن ،


من در بی حوصلگی هایم با تو زندگی کرده ام ....


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390ساعت 20:50 توسط farima |
سلاااااااام دوستان 

این دفعه میخوام فقط چیزای جالب امروز رو تعریف کنم اول اینکه تو مدرسه بعد زنگ علوم من و مریم و

 ریحانه  تو حیاط بودیم یهو گفتم اقا من میخوام بخش زیست علوم رو تدریس کنم یهو بچه ها رفتن

 هوا هههههههههههه اخه بخش زیست امسال واس من مثل جمع و تفریق هست هههههههههه

 قشنگ همه رو حفظم هههههههه اینقدم خوب تدریس میکنم ههههههه اهان فقط من مطمئنم که

 وقت تدریس جدا از اینکه میدونم بزور جلو خندم رو میگیرم ولی ریحانه و الناز میدونم با حرکاتای چشم

 و ابرو یه چیزای بهم میگن که من میرم هوااااااا هههههههههههههههه مثلا امروز من سریع امتحان زبانو

 دادم اومدم مراقب بودم بعد مائده به الناز گفت ببین میزو تکون نده الناز گوش نکرد حالا مائده هی

 میگه اه نکن دیگه نکن واااااااااای یهو من با صدای بلند خنده از کلاس اومدم بیرون 5مین خندیدم

 ههههههه حالا مریم زنگ تفریح میگه ببین این بخش زیست ازمایش نداره ؟ میگم : نمیدونم ... میگه

 اگه عملی اجرا بشه بچه ها بهتر میفهمناااااااا ... باز منو ریحانه رفتیم هوا هههههههههه کلا منو

 ریحانه یکی از بیشعورترین و منحرف ترین بچه های مدرسه هستیم غیر ممکنه یکی یه جمله بگه از

 توش سوژه  پیدا نکنیم هههههه زنگای ورزش که زیشت تدریس میکنیم هههههههههههههه با اون

 وقتایی که معلما جلسه دارن ما 2 ساعت تو حیاطیم ههههههههههه ....وای اینکه چیزی نیس

 خوانواده طاهره ینا مذهبی هستن بعد اینا رفته بودن فروشگاه رفاه این خر بسته ..... با ادامس

 فلفلی اشتب گرفته بود خواهر کوچیکشم 2 تا توت فرنگیشو برداشته بودددددد یهو میگه اومدم

 گذاشتم تو سبد بابام نیگا کرد نمیتونست حرف بزنه ههههههههههههههههههههه 

اهان ظهر اومدم خونه 2 ساعت بعدش گفتم بابا پول بده میخوام برم مارکل بخرم این رنگش تمومیده

 گفت مگه پول نداری؟ گفتم دارم ولی پسندازه ههههههه گفت باشه یهو بابا هم داشت میرفت بیرون

 گفتم خو مغازه سر راهه بیا با هم بریم گفت باشه رفتیم داخل مغازه تا مارکلا رو گرفتم گفتم بابا جون

 بای بای مثل جت پریدم بیرون یهو بابا اومد میگه وایسا وایسااااااااا ببینم 2 تومن و بده کلاهبردار میگم

 کدوم 2تومن ؟ میگه تازه مارکلا 1800 شدن اگرم با اون 2تومن میگرفتی 200 تومن سود میکردی ههه

 حالا پولو بده ... من : ... :O اااااااااااااااااا چه حساب کتابت خوبه ههههههه گفت : ایییییی فک کردی

 فقط خودت زرنگی کلاهبردار ؟ بالاخره پولو به زور بش دادم ههههه بخاطر 2 تومن کلاهبردارم شدم

 هوووووووووووم هه حالا بعدا بابا اومده خونه واس مامان با اب و تاب تعریف میکنه هههه این کلاهبردار

 فک کرده زرنگه نمیدونه من زرنگترم ... من .. :| . اهان مارکلا رو وایس این میخواستم چون فردا

 امتحان ریاضی دارم بعد تخته وایت برد سایز متوسطم دارم رو اون کار میکنم ایندفعه صفحه به صفحه

 کتابو خوندمو حل کردم واس خودم تدریس میکردم هههههههههه ....

خو دیگه تا اپ بعدی بای دوستان .....

+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آذر 1390ساعت 20:47 توسط farima |
سلام دوستان 

خیلی از دست الناز ناراحتم خدایییییییییش 

اخه فک کنین از دیروز دارم اصرار میکنم میگم این چند روزه خیلی حوصلم سر اومده بیا بریم بیرون

 دیروز گفت درس اخه اینهمه تعطیل بودیم اد همون روز که ازش یچی میخوام درس داره خو منم برنامه

 ریزی کردم درسامو خوندم امروزم که بهش زنگیدم گفت میخوایم بریم خونه دوست خواهرم من گفتم

 خوب اصلا میخوای نرو بیا با هم بریم بیرون گفت نه خواهر دوست خواهرم شاید ناراحت بشه گفتم

 خو به اونم بگو بیاد 3نفری حال میده که گفت باشه بزار به خواهرم بگم بهت زنگ میزنم یا شایدم

 نمیرم که ما بریم بیرون گفتم باشه هر چی منتظر موندم چرا اخه نمیزنگه منکه بیکار نیستم بعد

 تازشم مامان گفت برو خونه خالینا دخی خاله از تهران اومده همه جمعن گفتم نه میخوام با الناز برم

 بیرون اخه مامانینا با خالینا رفتن گیلان واس 40ام شوهر خالشون بالاخره بعد از یه انتظار طولانی به

 خونشون زنگیدم خواهر بزرگش گفت رفتن بعد زنگیدم به الناز دیدم خونه دوست خواهرشه بهش

 میگم چرا نزنگیدی؟ میگه اخه مامان خواهر دوست خواهرم اجازه نمیده اون با ما بیاد میگم خو تو بیا

 میگه خواهرم میگه نه ... ! بخدا در حال انفجار بودما از اینکه خونه خالینا رو از دست دادم خیلی وقته

 دخی خاله رو ندیده بودم خیلی دوسش دارم .... اه ... خداییشا چند بار الناز حوصلش سر میرفت

 میزنگید با اینکه نیوشاینا اینجا بودن منو نیو میتونستیم با هم بریم بیرون خیلیم کیف کنیم اما با الناز

 میرفتیم مثلا یه بار الناز پالتو میخواست هنو هیچ درسی نخونده بودم اما  باهاش رفتم .... منت

 نمیزارم اما خیلی کفری میشم ... چون اون الان داره اونجا کیف میکنه منو سرکار گذاشت ...الان منم

 میتونستم برم خونه خالینا اما ساعت 6:30 باید داخل اموزشگاه باشم... اه ... حتی رفتم پیانو هم

 تمرین کنم اینقدر کفری بودم اصلا انگار چیزی بلد نبودم هیچکار نکردم .... اگه زودتر میزنگید میگفت

 نمیتونه بیاد حداقل با یکی دیگه از بچه ها میرفتم ... اه ... ماماینا شب میان ...شایانم فردا شب من

 امشب خونه تنهام ....... اه خیلی اعصابم داغوووووووووووووونه .....!

+ نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت 15:47 توسط farima |

اه لعنتی . . . 

چقدر من بدشانسم .... ای کاش .... 

نوچ اصلا اگه بخوام میتونم .... من اینکارو میکنم .... 

هه هه هه ....

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 17:53 توسط farima |


بیایید در ماه محرم زنجیر نزنیم !

اما زنجیر از پای آزاد مردان و آزاد زنان باز کنیم ...

سینه نزنیم !

اما سینه دردمندی را از غم و آه پاک کنیم ...

اشکی نریزیم !

... اما اشک از چهره مظلومی پاک کنیم ...

آنوقت با افتخار بگوییم : با آزادگان جهان همراهیم . همین ...



+ نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390ساعت 20:24 توسط farima |